تبليغاتX
عکس دات بلاگفا دات کام
   
  
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 11:24 قبل از ظهر توسط شیخ | |
 امین و شیخ مینو شیخ محمدی امین و شیخ 
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت 0:25 قبل از ظهر توسط شیخ | |

حکم کردی و فرمان دادی و تحکّم به من در چت دیشبمان که از نیمه‌شب تا شش صبح به دراز کشید و چه خوب که اینترنت این امکان را فراهم کرده که «من و تو بی من و تو جمع شویم از سر ذوق» (مولانا) که اینقدر یکریز و ممتد روی صندلی در برابر مونیتور ننشینم. دل سوزاندی برای کمرم مامان من که بزن بیرون از خانه حتی اگر شده به بهانه‌ی عکّاسی. فردای چت شش‌ساعته‌مان دوربین به دست زدم رفتم بیرون با دوچرخه‌ی کوهستانم و بی‌برنامه از این کوچه به آن کوچه رکاب زدم و گاه دوچرخه را روی جک گذاشتم و دوربین کانن اس.تری.آی.اس را بردم مقابل چشمانم برای تنظیم کادر و فشردن دکلانشور. و این ۳۶ عکس رهاورد آن گشت و گذار ۲۰۰ دقیقه‌ایست که اگر بپسندی و بگویی: «شیخ! راضیم ازت» راضیم ازشون ازش! و اگر نگویی، من می‌مانم و یک کوله کوله‌پشتی کیلو بغل غبن و یک سیلو کوله درد: درد کمر هم روش مزید بر علت! (ادامه)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 2:19 قبل از ظهر توسط شیخ | |

نماز جماعت علاّمه شیخ محمّدتقی تستری (شوشتری) در اسفند ۶۴ در مسجد شاه‌زید شوشتر. قیام و رکوع شیخ به علّت کهولت سن، به یک شکل بود. از مسجد که خارج شد، کسی کفش‌هایش را برایش جفت کرد. با دست به حالت تبرّک کفش‌ها را لمس کرد و به رویش کشید. آن روز به پیشنهاد و به اتّفاق دوستم شیخ اکبر جلیل‌زاده که بعداً به فیض شهادت رسید، در خلال مرخّصی چندساعته‌ای که از مسئولین گردانمان گرفته بودیم تا برای استحمام و کارهای شخصی از جبهه‌ی جنگ به شوشتر بیاییم، به مسجد مزبور رفتیم و یک بار و برای همیشه از این علاّمه‌ی منزوی که در یکی از شهرهای جنگزده اسکان داشت و به کار عبادی و علمی خود مشغول بود، بازدید کردیم. عکس را با یک دستگاه دوربین «مینولتا»ی کوچک و فلاش‌سرخود گرفتم. کاش در کادربندی عکس دقّت بیشتری‌ می‌کردم. کاش تصویر را در رکعت دوم که شیخ دستانش را به قنوت بلند کرده بود، ثبت می‌کردم تا یک‌شکل بودن قیام و رکوعش را بهتر به نمایش بگذارم.

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم آبان 1387ساعت 2:21 بعد از ظهر توسط شیخ | |

پدرم آیةالله شیخ علی محمّدی تاکندی بر سر مزار برادر تازه‌درگذشته‌اش هبةالله محمّدی در ۷ اردیبهشت ۸۰ در قطعه‌ی ۲۵۰ بهشت زهرا و مارال دخترعمویم با عینک دودی در سمت چپ پدرم مغموم و افسرده است و پدر، دست بر زیر چانه غریق بحر تفکّر. این عکس را با دوربین زنیت ۱۲۲و به طریقه‌ی آنالوگ گرفتم.

+ نوشته شده در شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 1:52 قبل از ظهر توسط شیخ | |
ثبت اشک شمع
با دوربین کانن مدل آ.ای.وان.پروگرام
در سال ۶۵ شمسی
توسّط حقیر
در قزوین

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت 5:57 بعد از ظهر توسط شیخ | |

میدان انقلاب / سال 1366 شمسیمردی - جوانی - معلول که نقش پاهایش را به دستهایش سپرده است، پشت به دوربین کشان‌کشان دور می‌شود. اینسو و آنسویش دو سرباز با قدم‌های بلند تند حرکت می‌کنند. سرباز سمت راستی انگار زیگزاکی حرکت می‌کند. تو گویی راننده‌ایست که می‌خواهد سنگ‌چین امتحان دهد. از سمت چپ عکّاس سبقت گرفته و می‌رود که از سمت راست معلول هم سبقت بگیرد. دختربچّه‌ای که دستش در دست مادر است، برگشته به عقب می‌نگرد. در پس‌زمینه رهگذران رو یا پشت به دوربین می‌روند یا می‌آیند. این عکس را در سال ۱۳۶۶ شمسی با یک دستگاه دوربین یاشیکا مدل جی.اس.ان GSN در میدان انقلاب تهران عکّاسی کردم.

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مهر 1387ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط شیخ | |
عکّاس: آ.آزرم
سوژه: دختربچّه‌ای که در حال حاضر ۲۲ سال دارد.
دوربین: آنالوگ کانن، مدل AE-1

 




+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم مهر 1387ساعت 11:38 بعد از ظهر توسط شیخ | |
  
    
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط شیخ | |

مرمّت آثار قدیمی و بازسازی آن‌ها در همان قالب و با حفظ حال و هوایی که بر آن‌ها حاکم بوده است، کار آسانی نیست و نیاز به مهارت ویژه‌ای دارد. دست‌اندرکاران حفظ و صیانت از میراث فرهنگی عهده‌دار چنین وظیفه‌ی خطیری هستند. در روز ۱۲ شهریور ۸۷ مطابق با اوّل ماه مبارک رمضان امسال به قزوین سفر کرده بودم و در مسجدالنّبی قزوین در مراسم نماز جماعت ظهر و عصر به امامت آیةالله باریکبین امام جمعه‌ی این شهر شرکت جستم و بعد از آن هم به پای سخنرانی پدرم حضرت آیةالله محمّدی تاکندی نشستم. بعد از اتمام مراسم که از مسجد خارج شدم، مواجه به صحنه‌ی ساخت و ساز یک طاق ضربی قدیمی بر فراز کوچه و گذرگاهی شدم که در مجاورت مسجد مزبور قرار داشت. یک اکیپ فنّی دست‌اندرکار عملیّات ساختمانی با مصالح قدیمی و با فرم قدیمی بودند. اجازه گرفتم که از این صحنه عکس بگیرم. این عکس‌ها حاصل آن روز است. دخترخانمی که ظاهراً از مسئولین میراث بود و خودش را «دانیاری» معرّفی کرد، از من خواست تا عکس‌هایی را که گرفته‌ام در اختیارشان بگذارم. از ایشان هم از طریق اس.ام.اس دعوت کردم که از این وب بازدید کند. امیدوارم که عکس‌هایی که گرفته‌ام، مورد پسند این خانم قرار گیرد.

      

+ نوشته شده در سه شنبه دوم مهر 1387ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط شیخ | |